|
_ چرا جدیدن انقدر ازم فرار می کنی؟؟؟ اصلا تو چرا اینجوری شدی...باور کن دوست دارم،دوست داره بیشتر از همه...چرا نمی بینیش؟؟ قبلا بیشتر میومدی لااقل با دل میومدی !!چی شدی...با خودت چی کار کردی؟؟؟؟ خودتو درگیر کردی برای چی برای کی ... جدیدن زیاد توهم می زنی ...به قول یه ظریفی شدی خدایگان توهم!!!! تازه داشتی راه میوفتادی.... چی شدی چرا رفتی... بیا منتظرتم همیشه _ خودم میدونم!! می بینم اما نمی دونم چم شده!! مطمئنم دوستم داره ..بیشتر از همه هر لحظه در حال تغییر فازم ،اونم با اختلاف فاز بالا.. شاید اقتضای سنم باشه...فکر می کنم خل شدم !!! دلم می خواد خل و چل بازی درآرم ...سعی میکنم تا هنوز بزرگتر نشدم بچه بازی دآرم!!! (البته این امر فقط در جمع دوستان با جنبه جواب میده!! در غیر اینصورت با نگاه گرفته تا... راهیت می کنن امین آباد ) قبلا فکر میکردم یه دختر بیست ساله این جوری که من الان هستم نیست ...اما.. ** احساس می کنم عقلم کوچیک شده دلم بزرگ!!! ( این دل با دل بالا فرق داره!! )
در فتنه رهاييم، يا ضامن آهو! بي تاب و شکيبيم، تنها و غريبيم بي سقف و سراييم، يا ضامن آهو! بي برگ و نواييم، يا ضامن آهو! جوياي وفاييم، يا ضامن آهو! با خود به جفاييم، يا ضامن آهو!
اين گونه که ماييم، يا ضامن آهو! جز نام نشاييم، يا ضامن آهو! ننگيني ناميم، سنگيني ننگيم در رنج و عناييم، يا ضامن آهو! امواج صداييم، يا ضامن آهو!
در چون و چراييم، يا ضامن آهو! فرياد رساييم، يا ضامن آهو! تقدير قضاييم، يا ضامن آهو! آلودهرداييم، يا ضامن آهو!
تا از تو جداييم، يا ضامن آهو! خواهان شماييم، يا ضامن آهو! نزد تو بياييم، يا ضامن آهو! بالي بگشاييم، يا ضامن آهو!
اصرار گداييم، يا ضامن آهو! بر خاک تو ساييم، يا ضامن آهو! در کوي رضاييم، يا ضامن آهو! آيا بپذيري، ما را بپذيري؟ در خوف و رجاييم، يا ضامن آهو! تسليم شماييم، يا ضامن آهو!
محتاج شفاييم، يا ضامن آهو! بي رنگ و رياييم، يا ضامن آهو! آزاد و رهاييم، يا ضامن آهو! در عين بقاييم، يا ضامن آهو! گوياي ثناييم، يا ضامن آهو!
در عهد «بلي»ييم، يا ضامن آهو! ما اهل خطاييم، يا ضامن آهو! جوياي هداييم، يا ضامن آهو! ما اهل ولاييم، يا ضامن آهو!
شوق شهداييم ، يا ضامن آهو! با حکمت و راييم، يا ضامن آهو! جز تو بنماييم، يا ضامن آهو! شايان جزاييم، يا ضامن آهو! سهِيل محمودي التماس دعا...
بازم بارون بازم حس گزنده و تلخ دلگرفتگی، هرچند بوی بارون بوی زندگی برام بوی رحمت خداست اما رنگش رنگ دلتنگیه، یاد اور تمام احساساتی که در بدو ورود بدون هیچ درنگی، بی هیچ تردیدی، رو به زوال رفتن هوای ابری،دل پر از اشک،تب سرد دستام،نگاه بی روح چشمام آوار غصه ها توی این غروب بی رحم، یه بهونه است برای اینکه بگم: هنوز نرفته بریدم چرا هستی و نیستم نزار یادم بیاد ندارمش؛ کم دارمش؛ نزار اینجا بشکنم؛ ببرم؛ نزار بگم نیستم؛ نبودم که باشم؛
ناگفته نماند: ۱.چهره ی خشنی از دروس رو شده که باعث میشه کمتر بیام یا دیر بیام بهتون سر بزنم، می دونم قبلنا هم زود نمی اومدم ۲.هوا یه هویی سرد شده، روزای پایییزم که همینجوری دلگیر هستن وای به حال ابری و بارونی بودنش، ۳.بارون پاییز بر خلاف بارون بهار خیلی دلگیره....
|
About![]()
به آیین دل سلام! Archivesآبان 1387مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 Links
دکتر آبی دل |